((نه سیاست میتونه مردم چند میلیت رو با هم متحد کنه و نه مذب میتونه.
مایکل جکسون مردی بود که با هنرش دنیا رو متحد کرد و تحسین دنیا رو بر انگیخت.))
و در مورد ایران:
به نظر من وضعیت الآن ایران با زمان انقلاب ۵۷ خیلی فرق داره. الآن دیگه میزان
اکثریت نیست بلکه میزان همگانیته.تا وقتی که اکثریت مردم چیزی به جز تعاریف دینی
و مذهبی رو قبول ندارند و ۷۰٪ مردم ایران رو قشری بیسواد و دهن بین تشکیل میدن
ایران نه تنها پیشرفتی در زمینه های انسانی نمیکنه بلکه از گربه به موش سقوط
خواهد کرد.
تاسف و تاثر من به خاطر سقوط ایرانیه که مهد تمدنه . و در گذشت کسی که
تکرار ناشدنیست.مثل ایران...
يه عالم فكر نم بارون چندتا رؤيا
آدما تصوير كوتاه تو خيابون
يخ زده خاطره ها تو نگاشون...
پ.ن:چه كسل كنندس اينجا!
و متاثر...
به خاطر وضعیت کنونی کشورم ...
و شو ک زده به خاطر درگذشت هنرمند بزرگ
مایکل جکسون...
اينكه رئيس جمهور كشور من روزنامه(( اعتماد)) رو با ((اعتماد ملي))اشتباه گرفته!
و اينكه آماري كه ايشون به ما نشون دادند يكي از سه مدل آماريست كه بانك مركزي مدام اعلام ميكنه
معلوم نبود اين كدوم مدل آمار بود ! آماري كه نسبت تبرم ماه جديد رو به ماه قبل ميگه؟
ياآماري كه نسبت تبرم يك ماه رو در سال جاري به همون ماه در گذشته اعلام ميكنه؟
يا آماري كه ...
اصلا" ولش كن فقط اگه بازم اقاي احمدي نژاد راي اورد جون ما آمار
درست و معلوم بده!
عذر ميخوام كه چند وقتي نتونستم بلاگمو آپ كنم.
ميگم حالا كه موضوع انتخاب باب مجالس شده
به نظرتون انتخابات در ايران براي مردم يك انتخاب كور نيست؟
آاخه تازه سه هفته مونده به روز انتخاب نامزدها اعلام ميشن!
شما به كي راي ميديد؟
اصلا" راي ميديد ؟
چرا ؟؟!!
همه چیزو داره باخودش میبره...
گذشته رو میگم. خدایی اصلا" نمیخوام امسال تموم شه.خیلی
بهم خوش گذشت(البته از تبرم و بهران سیاسی چشم پوشی کردم)...
امیدوارم در مورد همه اینطور باشه و سال هشتاد و هشت هم
با چشم پوشی از تبرم (البته اگه از گرسنگی مردید و چشماتون بسته شد!)ـ چون
فقط با مردن و خوابیدن میشه حرص نخورد و مردن راحت تره ـ واسه همه
خوب باشه...
شاد زی...
این پستو واسه این گذاشتم که بدونید تعطیل نکردم.![]()
راستش مطلب جدیدی به ذهنم نرسید ولی:
به فراموشی سپارش ...
زندگی را گویم...گرچه ارمغانی برایت نداشت.
زندگی را مجبور کن تا بر آجر داغ بشاشد
این شب-ادراری هایش تو را از بین خواهد برد و بوی
آمونیاکش تو را خواهد کشت...
پ.ن:میگن وقتی بچه شب ادراری داره مجبورش کنین رو آجر داغ بشاشه که
شبا دیگه جیش نکنه!!!
این بلاگ مدام تعطیل و سپس بروز میشود!(شما ببخشید)
در مورد این پست باید بگویم که اگر قصد استعمال یا نقل این مطلب را در جایی
دارید ،
ذکر نام نویسنده (که بنده باشم) ـ و اگر میل داشتید آدرس بلاگ ـ ضروری است.
به یاد دارم شبی را که آن رو سیاه زیبا،
بر تاغچه پنجره خانه مادر مادرم نشست . و در آن هنگام بود که مادر بزرگ ناگهان
خاموش شد... و زانپس ، دگر لب به قصه گویی نگشود. آن زیبا پرنده روسیاه نیز
در حیاط خانه مادر بزرگ سرگردان ماند.
مادر بزرگ دگر هیچزمان قصه نگفت تا شاید ، با قصه های نگفته و به سر
نرسیده ، کلاغ راه خانه اش را در پیش گیرد. میگفت کلاغ خبر چین است
و شوم . اما خبر نداشت و غافل بود از اینکه کلاغ ، پیش از به سر رسیدن
قصه خانه اش را یافته بود... او در همانجا سکونت دارد که قصه گو!
و خبر شومی انسانها را به مادر بزرگ میدهد
و سنگینی قدمهای با ابهت کلاغ ، بر خانه میماند...
نوشته شده در زمستان ۱۳۸۷ خورشیدی توسط س.براده.مغانی
پ.ن:این صدای وجدانم بود.
از بس که بهش گوش ندادم گذاشت رفت ...منم اومدم اینجا که تعطیل بود...
به هر حال...بازم تعطیل تا وقتی برگردم!

شاد زی...


