تبليغاتX
براده های یک ذهن
خب چهار روز دیگه هم که سال هشتاد و هفتو بدیم به گذشته .

همه چیزو داره باخودش میبره...

گذشته رو میگم. خدایی اصلا" نمیخوام امسال تموم شه.خیلی

بهم خوش گذشت(البته از تبرم و بهران سیاسی چشم پوشی کردم)...

امیدوارم در مورد همه اینطور باشه و سال هشتاد و هشت هم

با چشم پوشی از تبرم (البته اگه از گرسنگی مردید و چشماتون بسته شد!)ـ چون

فقط با مردن و خوابیدن میشه  حرص نخورد و مردن راحت تره ـ واسه همه

خوب باشه...

شاد زی...

+ نوشته شده در ساعت 21 توسط براده |


از لطفی که به من واسه مطلب قبلی داشتید ممنون.

این پستو واسه این گذاشتم که بدونید تعطیل نکردم.

راستش مطلب جدیدی به ذهنم نرسید ولی:

 

 

   به فراموشی سپارش ...

زندگی را گویم...گرچه ارمغانی برایت نداشت.

زندگی را مجبور کن تا بر آجر داغ  بشاشد  

این شب-ادراری هایش تو را از بین خواهد برد و بوی

آمونیاکش تو را خواهد کشت...

 

پ.ن:میگن وقتی بچه شب ادراری داره مجبورش کنین رو آجر داغ بشاشه که

شبا دیگه جیش نکنه!!! 

+ نوشته شده در ساعت 12 توسط براده |